خرید بک لینک

درباره سایت

دفتر کاهی

امکانات وب

به این منظره که نگاه می کنم اشکککککک شوق تو چشمام جمع میشه !!! یعنی تا این حد به استیصال رسیدم از ساعت 12 که رسیدم خونه تا همین الان که 5دقیقه مونده به ساعت 8 شب ، درست 8 ساعت برابره مثل کذت تو آشپزخونه ام . دیروز قبل از خروج از خونه داشتم تو ذهنم

برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: جمعه 29 ارديبهشت 1396 ساعت: 19:12

کسرا امشب نمیاد خونه .سرش شلوغ بود منم گفتم بمون کارهات رو انجام بده شب هم این همه راه رو نیا .برو خونه مامی جونت .دروغ چرا حوصله آشپزی نداشتم .برا امشب خودم از شام دو شب پیش مقداری باقی مونده که میخورم .فردا هم که کارم زود تموم میشه .میام برنج میزار

برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:40

این قسمت از خونمون رو بی نهایت دوست دارم و عاشقشم      هر بار بهشون آب میدم یاداون روزی می افتم که با چه شور و شوقی رفتم صد و بیست هزار تومن گل و گیاه خریدم آوردم خونه .با مادر شوهرم زندگی می کردم . پیرزن خسیسی که خونه و مال و امو

برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:40

ووووووووییییی  ، نسیم خنک گوگولی از پنجره میخزه میاد روم چنبره میزنه و قلقلکم میده .چی میشد یکی دو ساعت دیگه که میرم بیرون هوا همینطوری باشه ؟ خدایا شکرت بابت آرامشم .بابت این هوای خوب که تنفس می کنم .خدایا شکرت بابت سلامتی و وجود همه عزیزانم .ش

برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:40


این هفته از زمین و زمان برام میباره .دیشب از سر ترس کلیدا رو تو در ورودی خونه قرار دادم .ظهر اومدم برم سر کار در رو بهم کوبیدم و بدون کلید راهی محل کار شدم .الان زنگ زدم کسرا بیاد یه گلی به سرم بگیره . 

برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:40

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]

برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:34

فکرکنم بیست دقیقه ای میشه رسیدم خونه .صبح که از خونه زدم بیرون هوا ابری بود و از شب قبل بارون زده بود. تمام شکوفه های یاس همسایه ریخته بود کف کوچه و رفتگر مهربون داشت با جارو دسته بلندش خش خش کنان برگها وشکوفه ها رو جارو میکرد .آویزون درخت یاس شدم

برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:34


اعصابم گه مرغیه .اون همه نخود پاک کردم .حالا که رفتم تو اتاق دربسته دیدم همشون بخاطر نرسیدن هوا کپک زدن ،پولش به درک!!!! حیف اون همه زحمت که به باد رفت .امیدوارم کسرا نیاد خونه چون واقعا تیکه تیکه اش می کنم .اگه در اتاق رو باز گذاشته بود اینجور نمیشد

برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:34

صبح بیدار شدم .هوا سیاه و ابری بود .کسرا خونه نبود .در جوار مادر جانش مونده بود چون گفتم نیا خونه .واقعا اعصاب روبرو شدن باهاش رو نداشتم .تا دیر وقت نشستم دونه دونه نخود سالم ها رو از بقیه جدا کردم و گذاشتم رو حرارت ملایم  بخاری تا کمی نمش گرفته

برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:34

خوب از دیشب بگم که ولو شده بودم رو زمین و برا خواهرم با فداکاری هر چه بیشتر نخود پاک می کردم !(الان میگین کشتی ما رو با این نخود!!) خدا رو شکر چون نشستمشون تا الان خوب موندن  . گفته بود براش خشک کنم تا راحت تر بتونه با خودش ببره . کسرا دیشب با ا

برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:34

چند روزیه  کسرا رژیم میگیره و فقط دو لقمه صبحانه میخوره و دیگه هیچچچچچچچچچچچچ !!! فقط نیمکیلوکمکرده .من که همچنان مثل بلدزرغذاها رو درو می کنم و هی به خودم میگم از شنبه رژیم رو شروع میکنم اما هنوز اون شنبه فرا نرسیده و معلوم نیست کی از راه ب

برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:34

بوی نم پوشالهای کولر و خنکای باد اون ،روحم رو به وجد میاره بخصوص الان که هوا ابریه .روزم رو در جوار کسرا به خوبی آغاز کردم .ساعت ۱۲بود که اون رفت سر کار .دوست داشتم الان میرفتم نمایشگاه گل و گیاه اما کمی کسالت دارم و صد البته سیستم گشادیسم بدنم بر هر

برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:34

دیروز با دوستم نرگس کمی چت کردموبعد شام رو رو به راه کردم و بقیه تایمم به نت گردی گذشت .تلگرام محل کارمو رو باز کردم دیدم معاونمون لطف کرده عکسای این چند وقت روگذاشته تو گروه ۲۸نفری و از بین اون شش عکس سه تاش مربوط به من بود !!!اون موقع کسرا تازه رس

برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:34

 توصیه می کنم پست دکتر استاد رو بخونید دلتون شاد شه


http://doctorkhatereh.blogsky.com/1396/02/20/post-303/%D9%BE%DB%8C-%D9%BE%DB%8C-


برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: شنبه 23 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:34

دیشب هوا سرد و ابری بود . کسرا که اومد شام رو زدیم بر بدن و فیلم دیدیم و بعد رفتیم خسبیدیم !البته من زودتر خوابیدم فکر کنم یک و نیم بامداد بود ! همش غر میردم که خدا همراه اول رو نیست و نابود کنه من باید این همه راه باید برم و برم واسه چی ؟ واسه هیچ

برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: جمعه 15 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:51

قبلا هم ،راجبش گفتم .من با تبلت آپ میکنم اما برای عکس گذاشتن تو وب ، از لپ تاپ کسرا استفاده می کنم چون با تبلت امکانش نیست  .تاحالا چند بار پیش اومده عکسا رو روی صفحه دسک تاپ گذاشتم و فراموش کردم  پاک کنم . روی همه اون عکسا ، اسم وبم 

برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: جمعه 15 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:51

به رقص چاقو روی پیاز نگاه می کنم .فین می کنم و اشکمو با پشت دست پاک میکنم .اونققققققققققدر خسته و بی حال و بی رمقم که دلم میخواد چشم بسته بخوابم و پیاز رو خورد کنم .سیب زمینی ها توی روغن داغ جلز و ولز می کنند .حین کار ،چاییم رو با یه لقمه گز هورتی می

برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: جمعه 15 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:51

عموی کسراسالها پیش با یه زن بیوه ازدواج کرد .خانمی که همسرش بساز بفروش بود و میلیاردها میلیارد پول بعد از مرگش به اون زن و دخترش رسید .این عموئه اول دنبال این بود مخ دختر اون خانم رو بزنه اما دختره زرنگ تر از این حرفا بود .به ناچار دام رو برای مادر د

برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: جمعه 15 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:51

زیر پتوی نرمولکم دراز شدم و وب گردی می کنم .یک ساعتی میشه از سر کار اومدم .به محض ورودم پتوی نرمولک کسرا !، با حوله و لباساش رو چپوندم تو ماشین لباسشویی !!!! بعد رفتم لباسامو تعویض کردم .به قابلمه آبگوشتی که از دیروز صبح داره قل میزنه سرکشی کردم .به

برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: جمعه 15 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:51

فکر کردم صبح شده .بیدار شدم رفتم همونجا که به آدم حس اعتماد به نفس میده خخخخخخ!!!سه لیوان آب و چند قاچ هندونه خوردم همش پام تو اتاق فکره ! به این نتیجه رسیدم ، احتمالا من کلیه ندارم !!!!مری من ،مستقیم وصل شده به مثانه ام برا همین تا آب میخورم باید بر

برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: جمعه 15 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:51

بسم الله الرحمن الرحیم میریم که روضه خودمون رو شروع کنیم . از دو شب پیش بگم که به اوج پوچی رسیده بودم !!!!!!!!!!!!!یه دقیقه خوب بودم میگفتم میخندیدم ! دو دقیقه بعد حس خودکشی و گریه بهم دست میداد !!!!!به کسرا گفتم :حس گریه دارم ! گفت :بشین گریه کن !!!

برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: جمعه 15 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:51

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]

برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:50

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]

برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:50

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]

برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:50

صبحانه داریم چه صبحانه ای خنده

(به لحن مجری بزرگوار دور همی آقای مهران مدیری بخونین )

http://www.uupload.ir/files/tq8y_dsc_0100.jpg

http://www.uupload.ir/files/gyoq_dsc_0099.jpg

برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:50

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]

برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:50

بعضی وبلاگهای قدیمی و شخصیتهاشون همیشه منو به فکر میندازن که فلانی الان کجاست ؟چی به سرش اومد ؟اوضاعش خوبه ؟روبراه شده ؟یکی از این وبلاگها خاطرات من سپیده بود که میخوندمش و هنوز که هنوزه با اینکه آپ نمی کنه گاهی بهش کامنت میدم و حالش رو می پرسم . و البته اونم هر چند ماه یه بار دو خط مینویسه که خوبه .امروز فکرم رفته بود روی سوگل .اسم وبش دقیقا یادم نیست .میدونم اسم همسرش نوید بود از هم طلاق گرفتن و

برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:50

صدای باد شدید،توی کانال کولر می پیچید و خش خش شاخه درختان از پشت پنجره شنیده میشد .توی پتوی نرمولکم پیچیدم و گوش سپردم به ناله ی باد.پنجره اتاق خواب نیمه بازبود و هر چند دقیقه تق تق به هم میخورد ! دست بردم کنار عسلی تخت گوشیمو برداشتم ببینم ساعت چنده ؟ چهار و نیم بود !!!! یعنی چیزی حدود دو نیم ساعت خوابیده بودم . پیامک همراه اول رو صفحه گوشیم بود اومدم نخونده پاک کنم منتهی نصفه پیغامو که دیدم باز

برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: جمعه 8 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:50

با خیال اینکه اینترنت گوشیم هنوز وقت داره از وای فای خونه استفاده نکردم و فرت و فرت وب خونی کردم و آپ کردم و دانلود کردم تا شارژ گوشیم ترکید رسید به صفر!!!! چک کردم دیدم بعلههههه زمانش دو روز پیش تموم شده و ظاهرا پیامک همراه اول رو  نخونده پاک کردم :( - بوی قرمه سبزی همسایه پیچیده بود تو خ

برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: يکشنبه 3 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:09

چند روز پیش یه نفر بهم کیک هویج تعارف کرد کمی خوردم . باید بگم طعمششششششششش عالی بود . اینگونه شد که امروز به فکر افتادم با داشتن هویج داخل یخچال و سایر مواد لازم !!!! یه کیک هویج درست کنم . البته اینو بگم که من جوز هندی وشیرنداشتم بریزم تو کیکم !!!  از ماست و آب استفاده کردم برا همین کیکم چندا

برچسب: نویسنده: آرین توکلی تاريخ: يکشنبه 3 ارديبهشت 1396 ساعت: 13:09

صفحه بندی